۷×۱۷. ضمیرِ نسبی

ضمیرهایِ نسبی ضمیرهایی اسمی هستند که (به چهره‌یِ کانونِ پرداخت) در ساختارِ شماره‌هایِ نسبی به کار می‌روند (نگاه کنید به جستارِ ۶×۳×آ.).

بندهایِ اسمیِ زیر در زبانِ پارسی در نقشِ ضمیرِ نسبی به چشم می‌خورند:

  • بندِ هم‌نشانده‌یِ برابر /bær-ɒ-bær/ (برساخته از اسمِ بر /bær/ به معنیِ «بلندا» و میان‌وندِ /-ɒ-/):

    نعمتِ ما به چشمِ هم‌سایه

    سد برابر /sæd bær-ɒ-bær/ فزون کند پایه

    رشیدِ یاسمی (سده‌یِ سیزدهم و چهاردهم خورشیدی)

  • بندِ پردازه‌دارِ چندان /ʧænd-ɒn/ (= ا[NPا[NPچند /ʧænd/] [DetPضمیرِ اشاره‌یِ پی‌بستِ «آن» /-ɒn/]]) به معنیِ «آن چند» و «آن انـدازه».

    دو چندان /do ʧænd-ɒn/ که رشتی به روزی برشت

    شمارَش همی بر زمین بر نوشت

    فردوسی (سده‌یِ چهارم خورشیدی)

    گر هزارم جفا و جور کنی

    دوست دارم هزار چندان‌ت /hezɒr ʧænd-ɒn/

    سعدی (سده‌یِ ششم و هفتم خورشیدی)

  • در گویش‌هایِ کهن، ضمیرِ شخصیِ «وی» /væj/:

    گر صالح و گر فاسق، بر فطرتِ خویش‌م من

    گو: «تخمِ نکو بفشان، از ما بستان ده وی /dæh væj/»

    نزاریِ فهستانی (سده‌یِ هفتم و هشتم خورشیدی)

پاسخ دهید