۱۷. Coordination of Inflectional Phrases

As described in the chapter 9•a., coordination is a type of phrase syntax which links two or more constituents (= conjuncts) together, normally using conjunctions.

Conjuncts retain their independence, unlike constituents in a subordination.

Another difference between coordinations and subordinations in Indo-European languages is that the sentence constituents in common can be deleted from the second conjunct (by means of proximate redundancy):

برادرم مرا تا حالا نگه داشته و از این پس هم نگه خواهد داشت.

او نه با من سرِ سازش دارد نه با تو.

من این کتاب را تا هفته‌یِ دیگر خوانده پس می‌آورم.

نه چیزی زیاد دارد نه چیزی کم.

Gholam Hossein Yusefi (20th Century AD)

The handling of the predicate in Persian is notable in this context:

  • If the predicates of both sentences differ only in the number or the person, the predicate can also be deleted from the second conjunct:

    یا من سرِ کار می‌روم یا تو سرِ کار می‌روی. یا من سرِ کار می‌روم یا تو.

  • If the predicate of the second conjunct is the negative form of the predicate of
    the first conjunct, it can be replaced by a negative adverbial (see 15•a•b.):

    او را می‌برم، ولی تو را نمی‌برم. او را می‌برم، ولی تو را نه.

  • If the predicate of the second conjunct is the affirmative form of the predicate in the first conjunct, it can be deleted and the interrogative pronoun /ʧe-rɒ/ چرا can appear in its place as a causal adverbial (see 15•a•b.):

    او را نمی‌برم، ولی تو را می‌برم. او را نمی‌برم، ولی تو را چرا.

    This postpositional phrase appears to be used here as grammaticalization of the rhetorical question “Why not?”.

Contents

a. Copulative Coordination

(See 9•a•a.)

Two or more inflectional phrases can be coordinated copulatively to generate a simple concatenation.

The copulative coordination can be used in Persian with the conjunction /o/ و:

بهارِ نصرت و مجدیّ و اخلاق‌ت ریاحین‌ها

بهشتِ حکمت و جودیّ و انگشتان‌ت کوثرها

Manuchehri (10th and 11th Century AD)

The following syntactical features of copulative coordination are notable:

  1. If a copulative coordination has more than two conjuncts, all conjunctions except the last one can be deleted and replaced by commas. In this way, the connection between the conjuncts is in these points asyndetical and only in the last connection (which still has a conjunction) syndetical:

    برو به خانه، کتاب‌ت را بر دار و بر گرد!

    If all connections between the conjuncts keep the conjunctions, one is confronted with the occurence polysyndeton:

    روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها بر خاست

    می به خم‌خانه به جوش آمد و می باید خواست

    Hafez (14th Century AD)

  2. If the predicate is deleted from the second conjunct by proximate redundancy (see above), the coordination is mostly used asyndetically:

    تو راهِ خودت را می‌روی و من راهِ خودم را می‌روم. تو راهِ خودت را می‌روی و من راهِ خودم را. تو راهِ خودت را می‌روی، من راهِ خودم را.

    This is also the case if a negative predicate is replaced by a negative adverbial (see above):

    من برایِ تو نامه نوشتم و برایِ سهراب ننوشتم. من برایِ تو نامه نوشتم و نه برایِ سهراب. من برایِ تو نامه نوشتم، نه برایِ سهراب.

  3. In the copulative coordination of two sentences having the same subject and happening sequentially, the predicate of the first conjunct can be used in the shape of a perfect participle, whereas the coordination can be used asyndetically:

    سرانِ کشورهایِ عرب با هم مذاکره کرده، به این نتیجه رسیدند که باید مسئله را بدونِ دخالتِ بیگانه حلّ کرد.

    اگر قیمت‌ها از این هم بالاتر رفته از مرزی که دولت گذاشته بگذرد، مجبور به بستنِ بازار خواهیم شد.

    دولت هر سال شاگردانِ ممتاز را بر گزیده، برایِ تحصیل به خارج اعزام می‌کند.

    نبشته من این نامه‌یِ پهلوی

    به پیشِ تو آرم، مگر نغنوی

    Ferdowsi (10th and 11th Century AD)

    پیرمرد فریادی کشیده، آناً مرد.

    Modjtaba Minavi (20th Century AD)

    وقایعِ عمده‌یِ آن سال را بعضی‌ها در یک کتاب نوشته، انتشار می‌دهند.

    Ali-Akbar Dehkhoda (19th and 20th Century AD)

    آب بعد از این که به این حوض‌ها می‌رسید از آن‌ها جاری شده، بیرون می‌آمد.

    Modjtaba Minavi (20th Century AD)

    Such a perfect participle is in the same predicative subcategories as the predicate of the second conjunct.

  4. A common form of copulative coordination is the recurrent copulative coordination. In this case, all conjuncts begin with the same phrase (= recurrent phrase). Recurrent copulative coordinations have the following features in Persian:
    • They can appear both syndetically and asyndetically:

      هم سرش شکسته و هم دست‌ش ضرب دیده. هم سرش شکسته، هم دست‌ش ضرب دیده.

      نه تا پایانِ کلاس ماند و نه برای‌م پیغام گذاشت. نه تا پایانِ کلاس ماند، نه برای‌م پیغام گذاشت.

    • If the first sentence constituents are deleted from the second sentence by proximate redundancy (see above), the corresponding sentence constituents from the first conjunct appears in front of the “recurrent phrase”:

      هم جمشید تا پارسال با محسن دوست بود، هم جمشید تا پارسال دل‌ش نمی‌آمد مرا ناراحت کند. جمشید تا پارسال هم با محسن دوست بود، هم دل‌ش نمی‌آمد مرا ناراحت کند.

      نه پدرم مرا به مدرسه می‌برد، نه پدرم مرا بر می‌گرداند. پدرم مرا نه به مدرسه می‌برد، نه بر می‌گرداند.

    These copulative coordinations can be found in the following variants:

    • To express a close relationship, both conjuncts begin with the adverb /hæm/ هم as additive adverbial:

      هم آبِ رادیاتور را عوض کرده و هم بادِ لاستیک‌ها را امتحان کرده.

      هم غذا پخته، هم چایی دم کشیده.

      هم شیوه‌یِ زندگیِ او را دگرگون ساخت و هم سبکِ سخنِ او را رنگِ دیگر داد.

      Abdolhossein Zarrinkoob (20th Century AD)

    • When one coordinates negative sentences copulatively, they can begin with the negative adverbial /næ/ نه while appearing with affirmative predicates:

      کاغذ را امضا نکرد و جوابِ مشخّصی به ما نداد. نه کاغذ را امضا کرد و نه جوابِ مشخّصی به ما داد. نه کاغذ را امضا کرد، نه جوابِ مشخّصی به ما داد.

      این روزنامه نه چشم‌پرکن بود، نه خوش‌چاپ.

      Saeed Nafisi (19th and 20th Century AD)

      خلق همه یک‌سره نهالِ خدای‌ند

      هیچ نه بشکن از این نهال و نه بفکن!

      Nasir Khusraw (11th Century AD)

      In archaic idioms, the allomorph [mæ] مه plays this role (mainly in imperative and optative sentences):

      بدو گفت: «ای بداندیشِ بنفرین!

      مه تو بادیّ و مه ویس و مه رامین

      Fakhroddin Asad Gorgani (11th Century AD)

      با چنین ظلم در ولایتِ تو

      مه تو و مه سپاه و رایتِ تو!

      Sanai (11th and 12th Century AD)

      که با اهرمن جفت گردد پری

      که مه تاج بادت، مه انگشتری!

      Ferdowsi (10th and 11th Century AD)

    • Disjunctive coordination of inflectional phrases ↓ is usually applied in Persian as a derivate of copulative coordination, and is generated using this template (see below).

b. Disjunctive Coordination

(See 9•a•b.)

Disjunctive coordination between inflectional phrases marks that at least one of the inflectional phrases is valid.

The conjunction /jɒ/ یا and in archaic idioms the conjunction /ægær/ اگر (as well as [gær] گر and [ær] ار owing to metrical confirmation) are used in Persian in the syntax of disjunctive coordinations. However, their application is limited to the following situations:

  1. If the second conjunct is articulated after a break:

    مدادم نیست. احتمالاً کسی برش داشته، یا این که افتاده زیرِ میز.

    کسی خانه نیست، یا شاید زنگ خراب‌ست.

    مُردم زِ اشتیاق و در این پرده راه نیست

    یا هست و پرده‌دار نشـان‌م نمی‌دهد

    Hafez (14th Century AD)

    نظم و امثال کمتر نوشتیم مگر بیتی که دل‌آویز باشد، اگر استشهادی درخور آید.

    From the book “Modjmal Ottavarikh va alghesas” (۱۲th Century AD)

    چنین گفت با خویش‌تن رشنواد

    که: «این بانـگ رعدست، اگر تندباد»

    Ferdowsi (10th and 11th Century AD)

  2. In disjunctive interrogatives (see 15•a•b.):

    فردا خانه می‌مانی یا می‌روی سرِ کار؟

    تو با سهراب حرف زده‌ای یا با برادرش؟

    این که: «فردا این کنم یا آن کنم؟»

    خود دلیلِ اختیارست ای صنم!

    Rumi (13th Century AD)

    حافظ! وظیفه‌یِ تو دعا گفتن‌ست و بس

    در بنـدِ آن مباش که: «نشنید یا شنید؟»

    Hafez (14th Century AD)

    عایشه گفت: «ایشان نیکوتر اگر تو؟» گفت: «من.»

    Ghazali (11th and 12th Century AD)

  3. If the generated disjunctive coordination is set as conditional clause in front of the main clause:

    شما با ما هم‌کاری بکنید یا نکنید، ما حاضر به هم‌کاری با دشمن نیستیم.

    این جا بمانی یا به خانه‌تان بروی، آسمان همین رنگ‌ست.

However, the disjunctive coordination appears to be basically a derivate of the copulative coordination in Persian.

«شوم» گفت «و برّم سرش را ز تن»

و گر بسته آرم بر این انجمن

Ferdowsi (10th and 11th Century AD)

کنون تا ببینم که با جامِ می

همی سست باشی و گر سخت‌پی؟

Ferdowsi (10th and 11th Century AD)

Evidence for this notion is that the disjunctive coordination appears mostly as recurrent copulative coordination (see above):

  • If the disjunctive coordination is not applied as a conditional clause, each conjunct begins with the disjunctive adverbial /jɒ/ یا:

    یا پیامِ من به دست‌ش نرسیده و یا دوست نداشته بیاید.

    با هیچ کس نشانـی زآن دل‌ستان ندیدم

    یا من خبر ندارم، یا او نشـان ندارد

    Hafez (14th Century AD)

    The disjunctive adverbial /ægær/ اگر (as well as [gær] گر and [ær] ار owing to metrical confirmation) can also be found in archaic idioms with this role:

    از این دو برون نیست‌ش سرنوشت

    اگر دوزخ جاودان، گر بهشت

    Asadi Tusi (11th Century AD)

    کنون زین دو بگزین یکی ناگزیر

    اگر بندگی کردن، ار دار و گیر

    Asadi Tusi (11th Century AD)

    چو دشمن همی جان ستاند، نه چیز

    بکوشیم ناچار یک بار نیز

    اگر سر به سر تن به کشتن دهیم

    و گر تاجِ شاهی به سر بر نهیم

    Ferdowsi (10th and 11th Century AD)

    All of these disjunctive adverbials also express doubt and ambiguousness in interrogative sentences in archaic idioms. It appears that these adverbs are then grammaticalized into the conjunctions /jɒ/ یا and /ægær/ اگر.

    As described in Chapter 16•e., such conjunctions can be followed by the conjunction /ke/ که:

    یا که به راه آرم این صیدِ دلِ رمیده را

    یا به ره‌ت سپارم این جانِ به لب رسیده را

    Mohammad-Taqi Bahar (19th and 20th Century AD)

  • If the generated disjunctive coordination is applied as a conditional clause, it can have the following “recurrent phrases”:
    1. The conjuncts can begin (like in other conditional clauses) with the conjunction /ægær/ اگر (and owing to metrical confirmation, [ær] ار and [gær] گر):

      من اگر نیک‌م، اگر بد، تو برو خود را باش!

      هر کسی آن درَوَد عاقبتِ کار که کشت

      Hafez (14th Century AD)

    2. The conjunction /ʧe/ چه is also used as a recurrent phrase in the disjunctive coordination. It appears to be the short form of /ʧon ɒn ʧe/ چنان چه (see 18•۴•f.):

      شما پول‌تان را پس می‌گیرید، چه آن‌ها خودشان سرِ عقل بیایند و پول را پس بدهند و چه شما از راهِ وکیل اقدام کنید.

      چه تو اجازه می‌دادی، چه نمی‌دادی من به او تلفن می‌زدم.

      چو آهنگِ رفتن کند جانِ پاک

      چه بر تخت مردن، چه بر رویِ خاک

      Saadi (12th and 13th Century AD)

    3. The following verbs of the infinitive /xɒstæn/ خواستن are also used as “recurrent phrases”:
      • /xɒhi/ خواهی (potential present in the 2ndperson singular), owing to metrical conformation also as/xæhi/ خوهی
      • /xɒh/ خواه (imperative in the 2ndperson singular), owing to metrical conformation also as /xæh/ خوه

      In this case, each conjunct is a subordination with content clause, and the recurrent phrase (خواهی or خواه) is the main clause of each subordination:

      خواستن کدیه‌ست، خواهی عشر خوان، خواهی خراج

      زآن که گر ده نام باشد یک حقیقت را رواست

      Anvari (12th Century AD)

      هر لباسی که انـدازه‌ات نبود بگذار کنار، خواه برای‌ت بزرگ باشد، خواه از کوچکی دیگر به تن‌ت نرود.

      دست کوتاه باید از دنیا

      آستین خوه دراز و خوه کوتاه

      Saadi (12th and 13th Century AD)

c. Adversative Coordination

(See also 18•۴•g. concesive Clause.)

The adversative coordination marks a discrepancy between the conjuncts:

می‌خواهد سقف را گردگیری کند، امّا دست‌ش نمی‌رسد.

خیلی دل‌م می‌خواهد کمک‌ت کنم، ولی دستِ خودم هم تنگ‌ست.

The adversative coordination in Persian is syntactically a modified form of the columative coordination (see above). The second conjunct of this coordination appears with an concessive adverbial that is usually positioned at the begin of the sentence:

  • The concessive adverbial /lik/ لیک has a central role in the adversative coordination (in pursuance of Ali-Akbar Dehkhoda, this adverb has its roots in the Old Persian /beːk/):

    این همه گفتیم، لیک اندر بسیچ

    بی عنایاتِ خدا هیچ‌یم، هیچ

    Rumi (13th Century AD)

    This concessive adverbial appears in Arabic in the forms /lijkin/ لیکن and /laakinna/ لکنّ. These variants are also used in Persian (with the pronunciations /liken/ and /lɒken/) in the adversative coordination:

    نی از پیِ آن که صلت آریم

    لیکن زِ پی بازپس هجـا را»

    Suzani Samarqandi (12th Century AD)

    As the examples above show, the adversative coordination is used asyndetically. Nevertheless, it had been applied basically also syndetically, but the conjunction has been grammaticalized and is felt as a component of the concessive adverbial:

    تو را کامـل همی دیدم به هر کار

    ولیکن نیستی در عشق کامـل

    Manuchehri (10th and 11th Century AD)

    روی زمین را تو نقاب‌ی، ولیک

    ایشان را نیست نقاب‌ت نقاب

    Nasir Khusraw (11th Century AD)

    Finally, the most popular concessive adverbial in Persian (/væli/ ولی) has been generated from ولیک by the loss of the consonant /k/:

    راستی خاتمِ فیروزه‌یِ بواسحاقی

    خوش درخشید، ولی دولتِ مستعجل بود

    Hafez (14th Century AD)

  • Another Arabic concessive adverbial being used in Persian adversative coordination is /ammaa/ امّا (in Persian with the pronunciation /æmmɒ/):

    نشاید خون سعدی را به باطل ریختن، امّا

    بیا سهل‌ست، اگر داری به خطِّ خویش فرمانی

    Saadi (12th and 13th Century AD)

d. Escalative coordination

In the escalative coordination the second conjunct semantically enhances the statement of the first conjunct:

قربِ شش سال هست، بلکه فزون

تا دل‌م پرغم‌ست و جان پرخون

Nezami Gandjavi (12th and 13th Century AD)

If the first conjunct is negative, the second conjunct is usually applied to explain the circumstances more deeply:

من نمی‌خواهم جلویِ خوش‌بختیِ تو را بگیرم، بلکه سعی دارم نگذارم اشتباهی بکنی که تمامِ عمرت پشیمان بشوی.

کار خداوندگار خود نکند

بلکه همی کار پیش‌کار کند

Nasir Khusraw (11th Century AD)

The escalative coordination has the following features in Persian:

  1. In archaic idioms, of Persian, this coordination is used with the conjunction /ke/ (/ki/) که، کی:

    به نزدِ من مهِ من سرو و ماهِ مطلق نیست

    که سروِ غالیه‌زلف‌ست و ماهِ مشکین‌خال

    Suzani Samarqandi (12th Century AD)

    However, this conjunction is normally composed with the Arabic conjunction /bal/ بل (in Persian with the pronunciation /bæl/), probably to differentiate this case from other applications of the conjunction /ke/ (/ki/) که، کی:

    اسـمِ شب را دو بار، بلکه سه بار

    می‌کنم از برایِ تو تکرار

    Hadi Khorsandi (20th and 21st Century AD)

    This conjunction /bæl/ بل can also be used in archaic idioms of Persian:

    گر بهشتی تشنه باشد روزِ حشر

    او بهشتی نیست، بل خود کافرست

    Nasir Khusraw (11th Century AD)

  2. The first conjunct can be a negative subordination with /næ tænhɒ/ نه تنها as a main clause (= short form of تنها این درست نیست که …, with /tænhɒ/ تنها as focal adverbial and /næ/ نه as negative adverbial):

    نه تنها با او ازدواج کرده، بلکه قرارست بچّه‌اش را هم به فرزندخواندگی بپذیرد.

    نه تنها شد ایوان و کاخ‌ش به باد

    که کس دخمه‌اش هم ندارد به یاد

    Hafez (14th Century AD)

    However, /næ tænhɒ/ نه تنها is grammaticalized in Persian in such a way that such escalative coordinations are felt and handled like “recurrent coordinations (see above). An evidence for this occurence is that common sentence constituent can be set in front of /næ tænhɒ/ نه تنها:

    فریدون نه تنها با او، بلکه با من هم همین طور رفتار خواهد کرد.

    This constellation can also be notes without the focal adverbial /tænhɒ/ تنها in archaic idioms:

    نه بلبل بر گل‌ش تسبیح‌خوانی‌ست

    که هر خاری به تسبیح‌ش زبانی‌ست

    Saadi (12th and 13th Century AD)

  3. The escalative coordination is applied in the following cases asyndetically:
    • If the first conjunct appears with /o bæs/ و بس (as discussed in 15•۴•u., /o bæs/ و بس is used and felt semantically like a focal adverbial):

      توحیدگویِ او نه بنـی‌آدم‌ند و بس

      هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد

      Saadi (12th and 13th Century AD)

    • In modern idioms, if the first conjunct appear as a subordination, and the inexistential pronoun /hiʧ/ هیچ is its main clause (= short form of این را به هیچ بگیریم که …):

      غذایِ خودش را خورده هیچ، می‌خواهد سهمِ من را هم بخورد.

e. Causal Coordination

(See also 18•۳•d. Subordinate Clause in the Syntax of Causal Adverbial and 18•۴•d. Causal Clause.)

The causal coordination remarks that the second conjunct results from the first one. This coordination is generated in Persian by means of the conjunction /ke/ که:

حـال‌م بدست که پیشِ دکتر می‌روم.

گوییا باور نمی‌دارند روزِ داوری

کین همه قلـب و دغل در کارِ داور می‌کنند

Hafez (14th Century AD)

چه بودت – گر نه دیوت راه گم کرد –

که بی موزه درون رفتی به گلزار؟

Nasir Khusraw (11th Century AD)

f. Progressive Coordination

The progressive coordination of inflectional phrases with conjunction /ke/ که indicates that the second conjunct is taking place during the process of the first conjunct (or shortly after it):

هنوز گوشی دست‌م بود که سر و کلّه‌یِ برادرم پیدا شد.

داشتم کتاب می‌خواندم که متوجّهِ بسته‌ای در گوشه‌یِ اتاق شدم.

تصمیم گرفت دنده‌عقب برود که ماشینِ پشتِ سری بوق زد.

در این سخن بودیم که دو هندو از پسِ سنگی سر بر آوردند.

Saadi (12th and 13th Century AD)

تو غافل در اندیشه‌یِ سود و مال

که سرمایه‌یِ عمر شد پای‌مال

Saadi (12th and 13th Century AD)

در این مناظره بودیم که‌از سپهرِ کبود

زِ دوده طلعت بنمود چشمه‌یِ روشن

Masud Saad Salman (11th and 12th Century AD)

برای‌م چای می‌ریخت که در باز شد و عارف وارد شد.

Sadeq Hedajat (20th Century AD)

پاسخ دهید