Posts for Tag : بنِ حال

۱۲×۲. بنِ حال  0

بنِ حال بنی‌ست که در ساختمانِ بندِ فعلیِ حالِ گزارشی به کار می‌رود. سیاهه‌ای از بن‌هایِ حال و واکنش‌های‌شان با دیگر بن‌هایِ فعل در این نشانی در دست‌رس‌ست: جدولِ بن‌هایِ فعل در زبانِ پارسی.

جستارها

آ. ساختار

ریشه‌هایِ فعل می‌توانند بی دگرگونیِ ساختاری تبدیل به بنِ حال شوند: پوش /puʃ/، ترس /tærs/، خند /xænd/

با این همه، فرآیندهایِ دگردیسیِ هند و اروپاییِ زیر می‌توانند باعث پدید آمدنِ تفاوت میانِ ریشه‌یِ فعل و بنِ حال‌ش شوند (نگاه کنید به جستارِ ۱×ث.):

  1. دگردیسیِ واکه‌ای (گردشِ واکه‌هایِ هند و اروپایی) (نگاه کنید به جستارِ ۱×ث×آ.):
    • دگردیسیِ واکه‌یِ /u/ به /æv/ در پایانِ ریشه‌یِ فعل پس از هم‌خوانِ /n/:

      /ʃenu/شنو /ʃenæv/

      /ɣonu/غنو /ɣonæv/

      /bæxnu/بخنو /bæxnæv/

    • دگردیسیِ واکه‌یِ /u/ به /ɒ/ در پایانِ ریشه‌یِ فعلِ چندهجایی در موردهایِ دیگر:

      /ɒzmu/آزما /ɒzmɒ/

      /goʃu/گشا /goʃɒ/

      /færmu/فرما /færmɒ/

  2. واک‌دار کردنِ هم‌خوان‌هایِ سایشی بر پایه‌یِ دستورِ وِرنِر (نگاه کنید به جستارِ ۱×ث×ب.):
    • واک‌دار کردنِ هم‌خوانِ سایشیِ /x/ به /nʤ/ در پایانِ ریشه‌یِ فعل پس از واکه‌یِ /æ/:

      /sæx/سنج /sænʤ/

      /ælfæx/الفنج /ælfænʤ/

    • واک‌دار کردنِ هم‌خوانِ سایشیِ /x/ به /z/ در پایانِ ریشه‌یِ فعل پس از واکه‌هایِ بلندِ /ɒ/، /i/ و /u/:

      /sɒx/ساز /sɒz/

      /gorix/گریز /goriz/

      /æfrux/افروز /æfruz/

    • واک‌دار کردنِ هم‌خوانِ سایشیِ /ʃ/ به /r/ در پایانِ ریشه‌یِ فعل پس از واکه‌یِ /ɒ/:

      /dɒʃ/دار /dɒr/

      /gomɒʃ/گمار /gomɒr/

      /kɒʃ/کار /kɒr/

    • واک‌دار کردنِ هم‌خوانِ سایشیِ /s/ به /n/ یا /nd/ در پایانِ ریشه‌یِ فعل پس از واکه‌یِ /æ/:

      /ʃekæs/شکن /ʃekæn/

      /ɒɣæs/آغن /ɒɣæn/

      /bæs/بنـد /bænd/

      /pæjvæs/پیون، پیونـد /pæjvæn/, /pæjvænd/

    • واک‌دار کردنِ هم‌خوانِ سایشیِ /f/ به /b/ در پایانِ ریشه‌یِ فعل پس از واکه‌هایِ بلندِ /ɒ/، /i/ و /u/:

      /jɒf/یاب /jɒb/

      /ferif/فریب /ferib/

      /ɒʃuf/آشوب /ɒʃub/

    • از ریشه‌هایِ فعلی که به واکه‌یِ /i/، /e/ یا /æ/ پایان می‌پذیرند با افزودنِ هم‌خوانِ /n/ بنِ حال به دست می‌آید. گمانِ این می‌رود که این ریشه‌هایِ فعل در اصل به هم‌خوانِ سایشیِ ضعیفِ /h/ پایان می‌یافته‌اند، که دچارِ واک‌دار شدن گشته و به چهره‌یِ هم‌خوانِ /n/ در آمده:

      /ɒfærih/آفرین /ɒfærin/

      /ʧih/چین /ʧin/

      /ʧeh/چن /ʧen/

      /zæh/زن /zæn/

  3. دگردیسیِ کم و بیش بی‌قاعده:

    /ɒmæ/آ /ɒ/

    /ɒvær/آر /ɒr/

    /setæ/ستان /estɒn/

    /ʃenɒx/شنـاس /ʃenɒs/

آ×آ. تک‌واژگونه‌هایِ بنِ حال

بن‌هایِ حالی که از ریشه‌هایِ فعل بر ساخته می‌شوند تک‌واژ به شمار می‌روند، که تک‌واژگونه‌ها‌ی‌شان در اثرِ فرآیندهایِ واج‌آرایانه‌یِ زیر پدید می‌آیند:

  1. چندآواییِ آزادِ رشته‌یِ واجیِ /æv/ به واج‌گونه‌یِ [ow] در گویش‌هایِ امروزیِ باختری‌ترِ پارسیِ نو (به ویژه زبانِ معیارِ ایران)، اگر این دو واج هر دو در یک هجا باشند (نگاه کنید به جستارِ ۱×ب×ب.):

    حرف‌شنو /hærf-ʃe.næv/ [hærf-ʃe.now]

    حرف‌شنوتر /hærf-ʃe.næv.tær/ [hærf-ʃe.now.tær]

    نمونه‌یِ مخالف: حرف‌شنوی /hærf-ʃe.næ.vi/

    در این حالت اگر هم‌خوانِ /w/ در پایانِ بندی اسمی یا صفتی جای بگیرد و با چسباندنِ پس‌وندی نقشِ آغازه‌یِ هجایی را بپذیرد، به واج‌گونه‌یِ [v] دگرگون می‌شود:

    ره‌ر‌وان /ræh-ræ.vɒn/ [ræh-rov.ɒn] (از بندِ صفتیِ اسم‌شده‌یِ ره‌رو /ræh-ræv/ [ræh-row])

    نمونه‌یِ مخالف: دوان‌دوان /dævɒn-dævɒn/

  2. بن‌هایِ حالی که به واکه‌ای پایان می‌یابند، دارایِ تک‌واژگونه‌هایی هستند که هم‌خوانِ /j/ به خود گرفته‌اند:

    سخن‌گو /soxæn-gu/ سخن‌گوی [soxæn-guj]

    ملک‌آرا /molk-ɒrɒ/ ملک‌آرای [molk-ɒrɒj]

    بگو /begu/ بگوی [beguj]

    بیارا /biɒrɒ/ بیارای [biɒrɒj]

    هنگامی که چنین بنِ حالی پیش از پس‌وندی جای بگیرد که به واکه‌ای جز /i/ آغاز شود، تنها همین تک‌واژگونه با هم‌خوانِ /j/ به کار می‌رود: بیارایم /biɒrɒjæm/، نمایان /næmɒjɒn/، پویش /pujeʃ/

  3. سندهی‌هایی که هنگامی پدید می‌آیند که بنِ حال، کانون پیش‌وندهای /be-/، /mæ-/ یا /næ-/ شود:
    • حذفِ واکه‌یِ کوتاهِ /æ/، /e/ یا /o/ از هجا‌یِ آغازینِ بنِ حال، اگر این هجا ساختارِ cv داشته باشد:

      بنما /benæmɒ/ [benmɒ]

      مشکن /mæʃekæn/ [mæʃkæn]

      نفروشم /næforuʃæm/ [næfruʃæm]

      ور نباشد گوهر و نبود /næbvæd/ غنی

      عادتِ شیرینِ خود افزون کنی

      مولوی (سده‌یِ ششم و هفتم خورشیدی)

      از جا نبرد چیزی آن را که تو جا دادی

      غم نسترد /næstoræd/ آن دل را که‌او را زِ غم استردی

      مولوی (سده‌یِ ششم و هفتم خورشیدی)

    • از این گذشته، قلبِ واکه‌یِ /o/ از هجایِ /go/ در آغازِ بنِ حال، پس از پیش‌وندِ /be-/:

      بگذار /begozɒr/ [begzɒr] [bogzɒr]

      بگشا /begoʃɒ/ [begʃɒ] [bogʃɒ]

      بگسلم /begosælæm/ [begsælæm] [bogsælæm]

    • حذفِ رشته‌یِ واجیِ /go/ و /he/ از آغازِ بنِ حال:

      بگسل /begosæl/ بسل [besæl]

      هر کس فریباند مرا، که‌از عشق بسلاند مرا

      آن کس که فهماند مرا گوید که: «پیشِ من بیا!»

      مولوی (سده‌یِ ششم و هفتم خورشیدی)

      بگذار /begozɒr/ بذار [bezɒr] (در زبانِ کوچه و بازار)

      بهل /behel/ بل [bel]

      بل تا کفِ پایِ تو ببوسم!

      انگار که مُهرِ لالکای‌م

      سناییِ غزنوی (سده‌یِ پنجم و ششم خورشیدی)

      گفتم: «به ترکِ نانِ سپیدِ سیه‌دلان

      بل تا فنایِ جان بُوَدم در فنایِ نان!»

      خاقانیِ شروانی (سده‌یِ ششم خورشیدی)

      مهل /mæhel/ مل [mæl]

      مل که چشمِ بد بر آن عارض رسد!

      زود در ده بانـگِ تکبیر ای پسر!

      سناییِ غزنوی (سده‌یِ پنجم و ششم خورشیدی)

  4. حذفِ واج‌هایِ پایان‌بخشِ برخی از بن‌هایِ حال در برساختنِ بنِ حال با نمودِ مفعولی تازه .
  5. اثرِ چندآواییِ ترکیبی و آزاد بر بن‌هایِ فعل (هنگامی که کانون پس‌وندهایِ دندانی شوند) در جستارِ ۲۰×۱. بررسی می‌شود.

آ×ب. برساختنِ بنِ حال با نمودِ مفعولی تازه

همه‌یِ بن‌هایِ حال در زبانِ پارسی تک‌واژ و برساخته‌یِ مستقیمِ ریشه‌یِ فعل نیستند. در موردهایِ بسیاری در این زبان به بن‌هایِ حالی بر می‌خوریم که ساختارِ وندی به شمار می‌روند. این روشِ برساختنِ بنِ حال برایِ دگرگون کردنِ نمودِ مفعولیِ بن به کار می‌رود:

  1. از بن‌هایِ حالِ لازم می‌توان با افزودنِ پس‌وندِ /-ɒn/ بن‌هایِ حالِ تازه با نمودِ مفعولیِ متعدّی ساخت:
    Present1_PA

    در این دگرگونی، نهادِ فعلِ لازم تبدیل به مفعولِ مستقیم برایِ فعلِ متعدّی می‌گردد:

    او به خانه بر گشت. پدرم او را به خانه بر گرداند.

    گاه‌گاهی می‌توان برایِ این کار پس‌وندِ /-ɒn/ را با بنِ گذشته‌یِ لازم نیز آورد:

    Present2_PA

  2. پس‌وندِ /-ɒn/ از بن‌هایِ حالِ متعدّی، بن‌هایِ حالِ سببیِ تازه می‌سازد:
    Present3_PA

    در این دگرگونی، نهادِ فعلِ متعدّی تبدیل به مفعولِ بهره‌ور برایِ فعلِ سببی می‌گردد:

    او لباس‌ش را پوشید. برادران‌ش لباس‌ش را به او پوشاندند.

  3. پس‌وندِ /-æn/ در برساختنِ بن‌هایِ حالِ لازمِ تازه از بن‌هایِ حالِ متعدّی به کار می‌رود:
    Present4_PA

    در این دگرگونی، مفعولِ مستقیمِ فعلِ متعدّی تبدیل به نهاد برایِ فعلِ لازم می‌گردد:

    روزگار اندوه‌م را افزود. اندوه‌م افزایند.


دگرگونی‌هایِ آواییِ زیر در برساختنِ بنِ حال با نمودِ مفعولی تازه چشم‌گیر هستند:

  • آوایِ میانجیِ /ɒj/ می‌تواند میانِ برخی از بن‌هایِ حالِ تک‌هجایی و پس‌وندِ /-ɒn/ جای بگیرد:
    Present5_PA
  • واج یا واج‌های پایانیِ برخی از بن‌هایِ حال را می‌توان به هنگامِ افزودنِ پس‌وندِ /-ɒn/ حذف کرد:
    Present6_PA

ب. کاربرد

  • در ساختارِ بن‌هایِ فعل:
    1. از بن‌هایِ حال می‌توان با پس‌وندِ دندانیِ /-tæn/ مصدر ساخت (نگاه کنید به جستارِ ۱۲×۱×آ.).
    2. از بن‌هایِ حال می‌توان با پس‌وندِ دندانیِ /-t/ بنِ گذشته ساخت (نگاه کنید به جستارِ ۱۲×۱×آ.).
    3. از بن‌هایِ حالِ لازم می‌توان با پس‌وندِ /-ɒn/ بن‌هایِ حالِ تازه‌یِ متعدّی ساخت (نگاه کنید به بالا).
    4. از بن‌هایِ حالِ متعدّی می‌توان با پس‌وندِ /-ɒn/ بن‌هایِ حالِ تازه‌یِ سببی ساخت (نگاه کنید به بالا).
    5. از بن‌هایِ حالِ متعدّی می‌توان با پس‌وندِ /-æn/ بن‌هایِ حالِ تازه‌یِ لازم ساخت (نگاه کنید به بالا).
    6. از بن‌هایِ حال می‌توان با دگردیسی بنِ اسمی ساخت (نگاه کنید به جستارِ ۱×ث.).
      haal_PA
  • به عنوانِ سازه در ساختارِ بندِ فعلی:
    1. بندِ فعلیِ حالِ گزارشیِ (ساده) (نگاه کنید به جستارِ ۱۴×۱×پ.)
    2. بندِ فعلیِ حالِ گزارشیِ پیش‌رو (با بنِ حالِ /dɒr/، نگاه کنید به جستارِ ۱۴×۱×ت.)
    3. بندِ فعلیِ آینده‌یِ گزارشی (با بنِ حالِ /xɒh/، نگاه کنید به جستارِ ۱۴×۱×ث.)
    4. بندِ فعلیِ حالِ التزامیِ (ساده) (نگاه کنید به جستارِ ۱۴×۳×آ.)
    5. بندِ فعلیِ حالِ التزامیِ پیش‌رو (با بنِ حالِ /bɒʃ/، نگاه کنید به جستارِ ۱۴×۳×ب.)
    6. بندِ فعلیِ پیش‌وازِ حالِ التزامی (با بنِ حالِ /bɒʃ/، نگاه کنید به جستارِ ۱۴×۳×پ.)
    7. فعلِ تردیدیِ ساده (نگاه کنید به جستارِ ۱۴×۵×آ.)
    8. فعلِ درخواستی (نگاه کنید به جستارِ ۱۴×۶.)
    9. فعلِ آرزویی (نگاه کنید به جستارِ ۱۴×۷.)
  • به عنوانِ کنش:
    1. از راهِ اسم‌شدن:

      با دل‌آرامی مرا خاطر خوش‌ست

      که‌از دل‌م یک‌باره برد آرام /ɒrɒm/ را

      حافظ (سده‌یِ هشتم خورشیدی)

      چنین بن‌هایِ حالِ اسم‌شده‌ای می‌توانند هم‌چنین با بن‌هایِ اسم‌شده‌یِ دیگر هم‌نشانده یا هم‌پایه گردند:

      • هم‌نشانیِ زنجیره‌ایِ بنِ حالِ مثبت (بیشتر با پیش‌وندِ /be-/) با خودش: بزن‌بزن /bezæn-bezæn/، بخوربخور /boxor-boxor/، بکش‌بکش /bokoʃ-bokoʃ/
      • هم‌نشانیِ زنجیره‌ایِ بنِ حالِ مثبت (بیشتر با پیش‌وندِ /be-/) با شکلِ منفیِ خودش: کش‌مکش /keʃ-mækeʃ/، بگومگو /begu-mægu/
      • هم‌نشانیِ زنجیره‌ایِ بنِ حالِ مثبت (بیشتر با پیش‌وندِ /be-/) با بنِ حالی دیگر: بریزبپاش /beriz-bepɒʃ/، بگیرببند /begir-bebænd/
      • هم‌نشانیِ زنجیره‌ایِ بنِ حالِ مثبت با بنِ حالی دیگر به یاریِ میان‌وندِ /-ɒ-/:

        تا روز به شادی بگذاریم! که فردا

        وقتِ رهِ غزو آید و هنگامِ تکاپوی /tæk-ɒ-puj/

        فرّخیِ سیستانی (سده‌یِ چهارم و پنجم خورشیدی)

      • هم‌پایگیِ زنجیره‌ایِ دو بنِ حالِ مثبت (بیشتر با پیش‌وندِ /be-/) به یاریِ میانجیِ /o/: بریز و بپاش /beriz o bepɒʃ/، ببر و بیار /bebær o biɒr/
      • هم‌نشانیِ زنجیره‌ایِ بنِ گذشته‌یِ مثبت با بنِ حالِ مثبتش:

        به نازی روم را در جست‌جوی‌م /ʤost-ʤuj/

        به بویی با ختن در گفت‌گوی‌م /goft-gu/

        نظامیِ گنجه‌ای (سده‌یِ ششم و هفتم خورشیدی)

    2. با پس‌وندهایِ /-ɒ/ و /-ɒk/: خوراک /xorɒk/، پوشاک /puʃɒk/

      چرا ناید آهویِ سیمینِ من

      که بر چشم کردم‌ش جایِ چرا /ʧærɒ/؟

      غضایریِ رازی (سده‌یِ چهارم و پنجم خورشیدی)

    3. با پس‌وندِ /-ɒl/: روال /rævɒl/
    4. با پس‌وندِ /-æ/:

      ذوقِ خنده /xændæ/ دیده‌ای ای خیره چند

      ذوقِ گریه /gerjæ/ بین! که هست آن کانِ قند

      مولوی (سده‌یِ ششم و هفتم خورشیدی)

    5. با پس‌وندِ /-ænd/: روند /rævænd/
    6. با پس‌وندهایِ /-eʃ/، /-iʃ/، /-eʃt/ و /-eʃn/:

      خورش /xoreʃ/ را گوارش /govɒreʃ/ مِی افزون کند

      زِ تن ماندگی‌ها به بیرون کند

      فردوسی (سده‌یِ چهارم خورشیدی)

    7. با پس‌وندِ /-mɒn/: زایمان /zɒjmɒn/، سازمان /sɒzmɒn/
    8. در گویش‌هایِ کهن، با پس‌وندِ /-i/:

      گر نباشد جاهِ فرعون و سری

      از کجا یابد جهنّم پروری /pærværi/؟!

      مولوی (سده‌یِ ششم و هفتم خورشیدی)

      نشـانِ آمرزی‌اش /ɒmorzi/ آن‌ست که دلِ تو رقّتی یابد.

      بهاء الدّینِ ولد (سده‌یِ ششم و هفتم خورشیدی)

  • به عنوانِ اسمِ ابزارِ کنش:
    1. با پس‌وندِ /-æ/: ماله /mɒlæ/، رنده /rændæ/
    2. با پس‌وندِ /-æk/: غلتک /ɣæltæk/
    3. با پس‌وندِ /-ɒmæ/: دمامه /dæmɒmæ/
    4. با پس‌وندِ /-iʧæ/: بازیچه /bɒziʧæ/
  • از راهِ هم‌نشانیِ پردازشیِ این سازه‌هایِ جمله با بنِ حال می‌توان اسمِ مکان ساخت:
    1. نهاد: آب‌رو /ɒb-ræv/، دست‌رس /dæst-ræs/
    2. مفعولِ مستقیم با نمودِ شناختیِ ناشناسِ عام: راه‌رو /rɒh-ræv/، خاک‌ریز /xɒk-riz/
    3. اداتِ فعلی: دررو /dær-ræv/
  • به عنوانِ صفتِ کنش‌پذیر:
    1. گاه‌گاهی از راهِ صفت‌شدن: پسند /pæsænd/
    2. با پس‌وندِ /-æ/: افشره /æfʃoræ/، تراشه /tærɒʃæ/
    3. از ویژگی‌هایِ زبانِ پارسی این‌ست که بنِ نقلی می‌تواند در این هم‌نشانیِ پردازشی جایِ خود را به بنِ حال بدهد:

      دخترپز /doxtær-pæz/، سگ‌خور /sæg-xor/، آب‌پز /ɒb-pæz/، زجرکش /zæʤr-koʃ/، دست‌چین /dæst-ʧin/، دست‌کش /dæst-kæʃ/

      همه را دید دست‌پرورِ /dæst-pærvær/ ناز

      دست از آیینِ جنگ داشته باز

      نظامیِ گنجه‌ای (سده‌یِ ششم و هفتم خورشیدی)

      ای نظامی پناه‌پرورِ /pænɒh-pærvær/ تو!

      به درِ کس مران‌ش از درِ تو!

      نظامیِ گنجه‌ای (سده‌یِ ششم و هفتم خورشیدی)

      باید توجّه داشت که در این جا به راستی جانشینیِ بن‌هایِ فعل روی می‌دهد، چون این بن‌هایِ حال در پارسی بی هم‌نشانیِ پردازشی صفتِ کنش‌پذیر نمی‌سازند.

  • به عنوانِ صفتِ کنش‌گرِ ساده:
    1. از راهِ اسم‌شدن. در این جا نمودِ قطبیِ بنِ حال و صفتِ کنش‌گرِ ساده یکی‌ست:
      • بن‌هایِ حالی که پیش‌وندِ /be-/ رویِ نمودِ قطبیِ مثبت‌شان پافشاری می‌کند: بساز /besɒz/، بخر /bexær/
      • بن‌هایِ حالِ منفی (با پیش‌وندهایِ /næ-/ و /nɒ-/): نپز /næpæz/، نفهم /næfæhm/، ناتوان /nɒtævɒn/، نادان /nɒdɒn/
    2. با پس‌وندهایِ /-ænd/، /-ændæ/ و /-ændu/: تنند /tænænd/، برازنده /bærɒzændæ/، تپنده /tæpændæ/، تنندو /tænændu/
    3. با پس‌وندهایِ /-ɒ/ و /-ɒk/: دانا /dɒnɒ/، توانا /tævɒnɒ/، کاواک /kɒvɒk/، سوزاک /suzɒk/
    4. با پس‌وندِ /-ɒn/: جوشان /ʤuʃɒn/، افتان /oftɒn/
    5. با پس‌وندِ /-gɒr/: آموزگار /ɒmuzgɒr/، پرهیزگار /pærhizgɒr/
    6. در گویشِ تاجیکی با پس‌وندِ /-æm/ (نگاه کنید به نوشته‌یِ فیروزه‌یِ امانوا در مجلهء زبانشناسی، پیاپیِ ۱۵ و ۱۶، رویه‌یِ ۸): شایم /ʃɒjæm/، دارم /dɒræm/
    7. در گویش‌هایِ کهن، با اداتِ پیش‌بستِ «می» /mi-/:

      من غزلی می‌سرای /meː-særɒj/، سویِ گلی می‌نگر /meː-negær/

      او طربی می‌فزای /meː-fozɒj/، شاخِ گلی می‌شکن /meː-ʃekæn/

      حسنِ اشرفِ غزنوی (سده‌یِ ششم خورشیدی)

    8. از ویژگی‌هایِ زبانِ پارسی این‌ست که صفتِ کنش‌گرِ ساده می‌تواند در این هم‌نشانیِ پردازشی جایِ خود را به بنِ حال بدهد:

      درخور /dær-xor/، سوراخ‌کن /surɒx-kon/، آب‌پاش /ɒb-pɒʃ/، کارفرما /kɒr-færmɒ/

      در عهدِ پادشاهِ خطابخشِ /xætɒ-bæxʃ/ جرم‌پوش /ʤorm-puʃ/

      حافظ قرابه‌کش /ɣærɒbe-kæʃ/ شد و مفتی پیاله‌نوش /piɒle-nuʃ/

      حافظ (سده‌یِ هشتم خورشیدی)

      این ساختارها را می‌توان حتّا با سازه‌هایِ دیگرِ جمله نیز به کار برد:

      • قیدِ مکان: صدرنشین /sædr-neʃin/
      • قیدِ چگونگی: هرزه‌گرد /hærze-gærd/
      • حتّا سازه‌هایِ جمله‌ای که بندِ برنهشتی باشند:

        ما در درونِ می‌کده صهبا به جام ریز /sæhbɒ be ʤɒm riz/

        شیخ از درونِ صومعه گردن‌درازکن

        محمّدتقیِ بهار (سده‌یِ سیزدهم و چهاردهم خورشیدی)

  • به عنوانِ صفتِ شایستگی، با پس‌وندِ /-ɒ/: گوارا /govɒrɒ/، خوانا /xɒnɒ/