۳. اسم و بندِ اسمی

esm va bande esmi
جستارها

آ. اسم

اسم (با نشانه‌یِ N) تک‌واژی قاموسی یا ساختاری وندی‌ست که بر تمامیِ پدیده‌ای راستین یا تخیّلی دلالت می‌کند، برایِ نمونه:

noun_DE

بر این پایـه می‌توان اسم‌ها را به گونه‌یِ زیر دسته‌بندی کرد:

ب. بندِ اسمی

بندِ اسمی (با نشانه‌یِ NP) نامِ همگانیِ عنصرهایِ زبانی‌ای‌ست که بر پدیده‌ای راستین یا تخیّلی دلالت کنند. در زبانِ پارسی، بندهایِ اسمی می‌توانند ساختارهایِ زیر را داشته باشند:

از این‌ها گذشتـه الگوهایی هم هستند که تنها در برساختنِ کنش ، نشان‌بخشیِ کنش یا در ساختارِ اسم‌هایِ مکان به کار می‌روند.

پ. نمودهایِ دستوریِ بندِ اسمی

بندهایِ اسمی (و به پیروی از آنان، اسم‌ها) نمودهایِ دستوریِ زیر را دارا هستند:

ت. گونه‌هایِ ویژه‌یِ بندِ اسمی

(هم‌چنین نگاه گنید به ۳×۱×ت. اسمِ گروهه و ۳×۲×پ. اسمِ خاص.)

ت×آ. کنش

کُنِش بندی اسمی‌ست که روندی یا داشتنِ حالتی (= کنشِ چگونگی) را خاطرنشان بسازد. پس کنش شکلِ جامدِ فعل‌ست: مرگ /mærg/، برابری /bærɒbæri/، رفتن /ræftæn/.

کنش‌ها در پارسی (مانند دیگر زبان‌ها) به معنی‌هایِ زیر نیز گسترش می‌یابند:

  • نتیجه و برآیندِ آن کنش (= برآیندِ کنش): گفتار /goftɒr/، پیروزی /piruzi/
  • روند و مراسم: دیدنی /didæni/، عروسی /ærusi/، تولّد /tævællod/
  • چیزی که برازنده‌یِ آن کنش باشد: خورش /xoreʃ/
  • انـدازه‌یِ آن چگونگی: روشنایی /rævʃænɒi/، درازا /derɒzɒ/
  • جایِ انجامِ آن کنش (= اسمِ مکان ): تولیدی /tævlidi/، دوزندگی /duzændægi/، نانوایی /nɒnvɒi/

ت×آ×آ. برساختنِ کنش

کنش‌ها می‌توانند (گذشتـه از ساختارِ ساده) ساختارهایِ زیر را داشته باشند:

ت×آ×ب. نشان‌بخشیِ کنش

(نگاه کنید به جستارِ ۴×۱×ب. نشان‌بخشیِ صفتِ کنش‌پذیر و ۴×۲×ب. نشان‌بخشیِ صفتِ کنش‌گر.)

می‌توان یک یا چند سازه‌یِ جمله را به عنوانِ نشان با کنش هم‌راه کرد. این روند پیروِ دستورهایِ زیرست. هر کدام از این دستورها نشان‌گر یک مرحله است. در هر مرحله کنشی تازه به دست می‌آید، که می‌تواند با دستورِ بعدی بیشتر نشان‌بخشی شود:

    1. هم‌نشانیِ پردازشیِ اداتِ فعلی با کنش‌هایی که برساخته‌یِ بنِ فعل باشند:

      پیش‌برد /piʃ-bord/، وررفتن /vær-ræftan/

    2. هم‌نشانیِ پردازشیِ بازبسته با کنش‌هایی که برساخته‌یِ بنِ فعل باشند:

      گرامی‌داشت /gerɒmi-dɒʃt/، بزرگ‌کردن /bozorg-kærdæn/، عقب‌نگه‌داشتن [NP[AP/æɣæb/] [NP/negæh-dɒʃtæn/]]

    3. هم‌نشانیِ پردازشیِ مفعول‌هایِ مستقیمی که بندِ اسمی با نمودِ شناختیِ ناشناسِ عام هستند (و نه بندِ برنهشتی با پس‌نهشتِ /rɒ/) با کنش‌هایی که برساخته‌یِ مصدر باشند:

      استفاده‌کردن /estefɒde-kærdæn/، چشم‌فروبستن [NP[NP/ʧæʃm/] [NP/foru-bæstæn/]]

    4. قیدِ چگونگی (که بندِ صفتی‌ست) با پیوندِ وصفی به کنش می‌پیوندند (با الگویِ ا[NPا[NPکنش] [Conمیانجیِ پی‌بستِ /-e/] [APقیدِ چگونگی]]):

      سفرِ دراز /sæfær-e derɒz/، گفتارِ نیک /goftɒr-e nik/

    5. قیدهایی که بندِ اسمی (و نه بندِ برنهشتی) باشند با پیوندِ دارایی به کنش می‌پیوندند (با الگویِ ا[NPا[NPکنش] [Conمیانجیِ پی‌بستِ /-e/] [NPقید]]):

      سخن‌رانیِ خوبِ دیروز [NP[NP/soxæn-ræni-e xub/] [Con/-e/] [NP/di-ruz/]]

      راه‌بندانِ پس از کرج [NP[NP/rɒh-bændɒn/] [Con/-e/] [NP/pæs æz kæræʤ/]]

    6. یکی (تنها یکی) از سازه‌هایِ جمله‌یِ زیر می‌تواند با کنش بندِ پیوندی بسازد:
    7. همه‌یِ مفعول‌ها (به جز مفعولِ مستقیم) و همه‌یِ قیدها (به جز قیدِ چگونگی) می‌توانند به عنوانِ نشان پس از کنش جای بگیرند. بدین گونه کنش می‌تواند هم‌زمان یک یا چند نشان به خود بگیرد:

      سفرِ از شیراز به اهواز [NP[NP/sæfær-e æz ʃirɒz/] [PP/be æhvɒz/]]

      سفر از شیراز به اهواز [NP[NP/sæfær/] [PP/æz ʃirɒz/] [PP/be æhvɒz/]]

      موافقتِ گسترده‌یِ سازمان با پیش‌نهـادِ من پس از پخشِ فیلم [NP[NP/movɒfeɣæt-e gostærdæ-je sɒzmɒn/] [PP/bɒ piʃ-næhɒd-e mæn/] [NP/pæs æz pæxʃ-e film/]]

      قتلِ این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبود

      ور نه هیچ از دلِ بی‌رحمِ تو تقصیر نبود

      حافظ (سده‌یِ هشتم خورشیدی)

    8. نشان‌بخشیِ کنش‌هایی که برساخته‌یِ مصدر باشند محدودیّت‌های کمتری دارد و از آزادی‌هایِ زیر برخوردارست:
      • مفعول‌ها و قیدها می‌توانند هم پیش و هم پس از کنش جای بگیرند:

        از دبستان به دبیرستان راه‌یافتنِ دانش‌آموزان در شهرِ ملایر پس از آزمونِ نهایی [NP[PP/æz dæbestɒn/] [PP/be dæbirestɒn/] [NP/rɒh-jɒftan-e dɒneʃ-ɒmuzɒn/] [PP/dær ʃæhr-e mælɒjer/] [NP/pæs æz ɒzmun-e næhɒi/]]

      • مفعولِ مستقیم به عنوانِ بندِ برنهشتی (با پس‌نهشتِ /rɒ/) می‌تواند مانندِ دیگر مفعول‌ها در نقشِ نشان پیش یا پس از کنش قرار بگیرد:

        خود را از ترس پنهان‌کردن [NP[PP/xod/] [PP/æz tærs/] [NP/penhɒn-kærdæn/]]

        چرب‌کردنِ مردِ لافی لب و سبلتِ خود را [NP[NP/ʧærb-kærdæn-e mærd-e lɒfi/] [PP/læb o seblæt-e xod/]]

        مولوی (سده‌یِ ششم و هفتم خورشیدی)

        کشتنِ اسفندیار ارجاسپ را [NP[NP/koʃtæn-e esfændjɒr/] [PP/ærʤɒsp rɒ/]]

        فردوسی (سده‌یِ چهارم خورشیدی)

        بازفرستادنِ رستم بهمن را [NP[NP/bɒz-ferestɒdæn-e rostæm/] [PP/bæhmæn rɒ/]]

        فردوسی (سده‌یِ چهارم خورشیدی)

      • قیدِ چگونگی (به چهره‌یِ بندِ صفتی) هم می‌تواند در نقشِ نشان پیش از کنش جای بگیرد:

        تنها به قاضی رفتن [NP[AP/tænhɒ/] [PP/be ɣɒzi/] [NP/ræftæn/]]

        او را خوب به یاد داشتن [NP[PP/u rɒ/] [AP/xub/] [PP/be yɒd/] [NP/dɒʃtæn/]]

    ت×آ×پ. بانگ

    بانگ تقلیدِ آواهایِ پیرامون یا به زبانِ دیگر، بر گرداندن‌شان به گونه‌یِ شکسته-بسته به زبانِ انسانی‌ست با آواهایی که«انسان» تواناییِ ادا کردن‌شان را داشته باشد. در زبان‌شناسیِ پارسی، بانگ‌ها کنش به شمار می‌روند، و می‌توانند ساختارِهایِ زیر را داشته باشند:

    • ساختارِ ساده: شیهه /ʃejhe/
    • از راهِ هم‌نشانیِ زنجیره‌ای: جرینگ‌جرینگ /ʤering-ʤering/، خش‌خش /xeʃ-xeʃ/، بع‌بع /bæʔ-bæʔ/
    • در گویشِ تاجیکی با پس‌وندِ /-ɒs/ (نگاه کنید به نوشته‌یِ فیروزه‌یِ امانوا در مجلهء زبانشناسی، پیاپیِ ۱۵ و ۱۶، رویه‌یِ ۲): اکّاس /ækkɒs/، پچرّاس /peʧerrɒs/

      از دور صدایِ اکّاسِ /ækkɒs/ (= عوعو) سگان شنیده می‌شد.

    ت×ب. اسمِ ابزارِ کنش

    اسمِ ابزارِ کنش بندی اسمی می‌باشد که بر ابزارِ انجامِ کنشی دلالت کند.

    در زبانِ پارسی بسیاری از صفت‌هایِ کنش‌گرِ ساده‌یِ اسم‌شده نقشِ اسمِ ابزارِ کنش را بازی می‌کنند: دربازکن /dær-bɒz-kon/، آهن‌بر /ɒhæn-bor/

    از این گذشتـه می‌توان از بنِ حال نیز اسمِ ابزارِ کنش ساخت:

    هم‌چنین بنِ نقلیِ اسم‌شده‌یِ دیده /didæ/ (= «چشم») نیز اسمِ ابزارِ کنش‌ست:

    سد ره‌ت «لن ترانی» ار گویند

    باز می‌دار دیده بر دیدار!

    هاتفِ اصفهانی (سده‌یِ دوازدهم خورشیدی)

    اسم‌هایِ ابزارِ کنشی که ریشـه در زبان‌هایِ دیگر دارند نیز در زبانِ پارسی از همین دسته به شمار می‌روند: مسواک /mesvɒk/، کامپیوتر /kɒmpijuter/

    ت×پ. اسمِ مکان

    اسمِ مکان بندی اسمی می‌باشد که بر جا یا ظرفی دلالت کند که پدیده‌ای در آن جای گرفته باشد یا انجام بپذیرد:

    اسم‌هایِ مکان در پارسی ساختارهایِ زیر را دارند:

    اسم‌هایِ مکانی که ریشـه در زبان‌هایِ دیگر دارند نیز در زبانِ پارسی از همین دسته به شمار می‌روند: مطبّ /mætæbb/، مسجد /mæsʤed/

    ت×ت. نامچه

    نامچه در پارسی سازه‌ای پس‌وندی‌ست که نمونه‌یِ کوچک یا ملوس‌شده‌یِ کانون‌ش را خاطرنشان سازد. هم نامچه و هم کانون‌ش اسم هستند.

    برایِ ساختنِ نامچه‌ها این پس‌وندها به کار می‌روند:

    پاسخ دهید