۱۳. فعل و بندِ فعلی

fel va bande feli
جستارها

آ. فعل

فعل (با نشانه‌یِ V) تک‌واژی قاموسی یا ساختاری وندی ست که روندی یا داشتنِ حالتی را در بُعدِ زمانیِ ویژه‌ای خاطرنشان بسازد.

بر این پایه می‌توان فعل‌ها را به گونه‌یِ زیر دسته‌بندی کرد:

ب. بندِ فعلی

بندِ فعلی (با نشانه‌یِ VP) نامِ همگانیِ عنصرهایِ زبانی‌ای‌ست که روندی یا داشتنِ حالتی را در بُعدِ زمانیِ ویژه‌ای خاطرنشان بسازد.

بندهایِ فعلی در جمله نقشِ گزاره را بازی می‌کنند. بندِ فعلی همواره دستِ کم دارایِ یک فعل‌ست، و می‌تواند ساختارهایِ زیر را داشته باشد:

پ. نمودهایِ دستوریِ بندِ فعلی

بندهایِ فعلی (و به پیروی از آنان، فعل‌ها) نمودهایِ دستوریِ زیر را دارا هستند:

پ×آ. نمودهایِ همگانی

نمودهایِ همگانی نمودهایِ دستوری‌ای هستند که در همگیِ بندهایِ فعلی به چشم می‌خورند، حتّا اگر این بندهایِ فعلی نقشِ گزاره نداشته باشند . بدین گونه، این نمودها برایِ بن‌هایِ فعل هم صدق می‌کنند.

پ×ب. نمودهایِ گزاره‌ای

نمودهایِ گزاره‌ای نمودهایی هستند که تنها در بندهایِ فعلی‌ای به چشم بخورند که نقشِ گزاره را بازی نمایند:

فرآیندهایِ ساختاری در بندهایِ فعلی که به دگرگونیِ نمودهایِ گزاره‌ای‌شان بیانجامد را فعل‌پردازی می‌نامیم (مانندِ به کار گیریِ پس‌وندهایِ فعل‌پرداز ↓).

ت. پس‌وندهایِ فعل‌پرداز

پس‌وندهایِ واژه‌پرداز در فعل‌پردازی، نشان‌گرِ نمودهای گزاره‌ایِ بند فعلی هستند:

ث. ادات‌هایِ فعلی

ادات‌هایِ فعلی در زبان‌هایِ هند و اروپایی ادات‌هایی هستند که در ساختارِ بندهایِ فعلی به کار می‌روند و معنی‌شان را دگرگون می‌کنند. گمان می‌رود که ادات‌هایِ فعلی از دستوری‌سازیِ عنصرهایِ دیگر (به ویژه برنهشت‌ها و قیدها) پدید آمده باشند.

در زبانِ پارسی، ادات‌هایِ زیر در نقشِ اداتِ فعلی یافت می‌شوند:

  1. باز /bɒz/:

    زِ من باز گشتند یک‌سر سپاه

    ندیدند گفتی مرا جز به راه

    فردوسی (سده‌یِ چهارم خورشیدی)

  2. بر /bær/:

    که گر روزی مرادش بر نیاری

    دو سد چندان عیوب‌ت بر شمارد

    سعدی (سده‌یِ ششم و هفتم خورشیدی)

  3. پس /pæs/: پس انداختن /pæs ændɒxtæn/، پس افتادن /pæs oftɒdæn/.
  4. پیش /piʃ/:

    و بیرونِ این کارهایِ دیگر پیش افتد و همه فرائض‌ست.

    ابوالفضلِ بیهقی (سده‌یِ چهارم و پنجم خورشیدی)

  5. در /dær/ و در گویش‌هایِ کهن اندر /ændær/:

    به دل اندر عقلی نهـاد تا اندر یابند و حقّ از باطل بشناسند.

    بلعمی (سده‌یِ چهارم خورشیدی)

    هرگز نبرده‌ام به خراباتِ عشق راه

    امروزم آرزویِ تو در داد ساغری

    سعدی (سده‌یِ ششم و هفتم خورشیدی)

  6. رو /ru/: رو کردن /ru kærdæn/، رو آمدن /ru ɒmædæn/.
  7. سر /sær/:

    شکوه از خسّتِ اربابِ دغل سر نکنی!

    گنج نبود هنر این طایفه را در اعداد

    صائبِ تبریزی (سده‌یِ دهم و یازدهم خورشیدی)

  8. فرا /færɒ/ و در گویش‌هایِ کهن فا /fɒ/ و ها /hɒ/ (نگاه کنید به نوشته‌یِ دکتر علی‌اشرفِ صادقی در مجلهء زبانشناسی، پیاپیِ ۳۳، رویه‌یِ ۴ در باره‌یِ اداتِ فعلیِ ها /hɒ/: ها گرفتن /hɒ gereftæn/، ها نهادن /hɒ næhɒdæn/):

    اتباعِ خوارزم‌شاه را به تیغِ انتقام فرا گرفتند و بعضی را بکشتند.

    از دفترِ «ترجمه‌یِ تاریخِ یمینی» (سده‌یِ هفتم خورشیدی)

    سیمرغ‌وار گوشه‌نشین‌م، نه چون مگس

    بنشینم از حریصی هر جا که فا رسم

    کمال اسماعیل (سده‌یِ ششم و هفتم خورشیدی)

  9. فراز /færɒz/:

    من او را به دام‌ت فراز آورم

    سخن‌هایِ چرب و دراز آورم

    فردوسی (سده‌یِ چهارم خورشیدی)

  10. فرو /foru/ و در گویش‌هایِ کهن هو /hoː/ (نگاه کنید به نوشته‌یِ دکتر علی‌اشرفِ صادقی در مجلهء زبانشناسی، پیاپیِ ۳۳، رویه‌یِ ۵ در باره‌یِ اداتِ فعلیِ هو /hoː/: هو شدن /hoː ʃodæn/، هو نشستن /hoː neʃæstæn/):

    یکی روبهی دید بی‌دست و پای

    فرو ماند در لطف و صنعِ خدای

    سعدی (سده‌یِ ششم و هفتم خورشیدی)

  11. نگه /negæh/ و نگاه /negɒh/:

    نگه دار از آمیزگارِ بدش!

    که بدبخت و بَدرَه کند چون خودش

    سعدی (سده‌یِ ششم و هفتم خورشیدی)

    خدای دادت ملک و خدایِ عزّ و جلّ

    نگاه دارد ملکِ تو هم‌چُنان که بداد

    مسعودِ سعدِ سلمان (سده‌یِ پنجم و ششم خورشیدی)

  12. وا /vɒ/:

    باشد که خداوند را بر این وا داشته باشند.

    ابوالفضلِ بیهقی (سده‌یِ چهارم و پنجم خورشیدی)

  13. ور /vær/: ور آمدن /vær ɒmædæn/، ور پریدن /vær pæridæn/.
  14. هم /hæm/:

    هر طور بود هم کشیدم و تن‌م کردم.

    علی‌اکبرِ دهخدا (سده‌یِ سیزدهم و چهاردهم خورشیدی)


همان گونه که نمونه‌هایِ بالا نشان می‌دهند، اداتِ فعلی بیشتر در آغازِ بندِ فعلی جای می‌گیرد:

او دیگر باز نمی‌گردد.

در این جا نکته‌هایِ زیر چشم‌گیرست:

  1. در تنگنایِ شعری، اداتِ فعلی را در پایان جمله نیز آورده‌اند:

    از کارِ خیر عزمِ تو هرگز نگشت باز

    هرگز زِ راه باز نگشته‌ست هیچ تیر

    منوچهریِ دامغانی (سده‌یِ پنجم خورشیدی)

  2. ضمیرهایِ دارایی می‌توانند (در نقشِ مفعول) به اداتِ فعلی بچسبند (نگاه کنید به جستارِ ۷×۲×ب.):

    سربازان با دستِ بسته به زندان باز‌ش گرداندند.

پاسخ دهید