۲. واژه‌شناسی

vazheh shenasi

واژه‌شناسی رشته‌ای از زبان‌شناسی‌ست که (بر خلافِ واج‌شناسی) یگـان‌هایی از زبان را بررسی می‌کند که دارای نقش دستوری یا معنایی باشند.

در این گفتار جستارهایِ واژه‌شناسی بررسی شده‌اند، به ویژه بر پایه‌یِ اهمیّت‌شان در پژوهشِ دستورِ زبانِ پارسی.

جستارها

آ. تک‌واژ

تک‌واژ کوتاه‌ترین رشته از واج‌ها‌ست که دارای نقش دستوری یا معنایی باشد.

در این گفته می‌توان در نخستین نگاه ۲۰ تک‌واژ بر شمرد:

همین نوکر هندیه که پول از جیبِ ارباب‌ش دزدید، بیرون‌ش کردند؟

ایرجِ پزشک‌زاد (سده‌یِ چهاردهم خورشیدی)

Morpho_01_PA

از دیدگاهِ زبان‌شناسی، تک‌واژها بر پایه‌یِ ویژگی‌هایِ زیر دسته‌بندی می‌شوند:

همان گونه که از نمونه‌یِ بالا بر می‌آید، بر پایه‌یِ این ویژگی‌ها می‌توان تک‌واژها را به چهار دسته کرد: هم تک‌واژهایِ قاموسی و هم تک‌واژهایِ دستوری می‌توانند آزاد یا وابسته باشند.

ب. دسته‌بندیِ تک‌واژهایِ وابسته

از دیدگاهِ دستورِ زبانِ پارسی، بخش‌کردنِ تک‌واژهایِ وابسته به سه دسته‌یِ زیر دارایِ نقشی اساسی‌ست:

تک‌واژهایِ وابسته‌یِ نمونه‌یِ بالا را می‌توان به این گونه دسته‌بندی کرد (رف = ریشه‌یِ فعل، وب = واژه‌بست):

Morpho_04_PA

ب×آ. ریشه‌یِ فعل

ریشه‌هایِ فعل در پارسی در این نقش به چهره‌یِ تک‌واژِ آزاد به چشم نمی‌خورند، بلکه گونه‌یِ خامِ بنِ فعل هستند و معنیِ ورزیدنِ کنشی را در بر دارند:

bon_EN


سیاهه‌یِ کاملِ ریشه‌هایِ فعل در جدولِ بن‌هایِ فعل در زبانِ پارسی در همین تارنما در دست‌رس‌ست.

نمودهایِ دستوریِ ریشه‌یِ فعل (نمودِ کنشی و مفعولی) در جستارِ ۱۳×پ×آ. بررسی می‌شوند.

ب×ب. وند

وند تک‌واژِ دستوریِ وابسته‌ای‌ست که به بخشِ دیگری از گفتار (کانونِ وند) می‌چسبد تا نمودی دستوری از آن را دگرگون کند (= وندِ واژه‌پرداز) یا معنی یا نقشِ دستوری‌ا‌ش را تغییر دهد (= وندِ واژه‌ساز).

هم تک‌واژهایِ قاموسی می‌توانند کانونِ وند شوند و هم رشته‌هایی از تک‌واژ که در آن‌ها دستِ کم یک تک‌واژِ قاموسی به چشم بخورد:

در این تارنما خوشه‌ای که از وند و کانون‌ش تشکیل می‌شود را ساختارِ وندی می‌نامیم.

وند و کانونِ وند همواره با هم در یک واژه جای می‌گیرند.

وندها بر پایه‌یِ جای‌گاه‌شان دسته‌بندی می‌شوند:

همگیِ وندهایِ پارسی در سیاهه‌یِ عنصرهایِ زبانی در این تارنما آمده‌اند.

تنها برایِ تکمیلِ این بخش به این نکته اشاره می‌کنیم که بسیاری از زبان‌شناسان همگیِ تک‌واژهایی که وند نباشند را تک‌واژِ پایه می‌نامند، چه آزاد باشند چه وابسته، و چه قاموسی باشند چه دستوری. در این تارنما این دسته‌بندی به کار نرفته است.

ب×پ. واژه‌بست

از ویژگی‌هایِ زبانِ نیا-هند و اروپایی که هنوز در زبانِ یونانی و زبان‌هایِ هندوایرانی پا بر جا مانده است، وجودِ واژه‌بست‌ها‌ست. واژه‌بست‌ها تک‌واژهایی هستند که در ادایِ گفتار روی‌شان تأکید نمی‌شود (یا کم تأکید می‌شود)، و به گفته‌های پیرامون‌شان تکیه می‌دهند.

واژه‌بست‌ها بر پایه‌یِ جای‌گاه‌شان دسته‌بندی می‌شوند:

  • پیش‌بست به گفته‌یِآینـده تکیه می‌دهد.
  • پی‌بست به گفته‌یِ پیشین تکیه می‌دهد.

هم تک‌واژهایِ قاموسی می‌توانند واژه‌بست باشند، هم تک‌واژهایِ دستوری:

همگیِ واژه‌بست‌هایِ پارسی در سیاهه‌یِ عنصرهایِ زبانی در این تارنما آمده‌اند.


برخی از واژه‌بست‌هایِ پارسی مرحله‌هایِ دستوری‌سازی به شمار می‌روند. در زبان‌شناسیِ تاریخی، دستوری‌سازی روندی از دگرگونیِ زبانی‌ست که در آن تک‌واژهایِ قاموسی کم‌کم وابسته و دستوری می‌شوند و تا انـدازه‌ای استقلالِ ساختاری و آواییِ خود را از دست می‌دهند. این روند برایِ نمونه در گام‌هایِ زیر به چشم می‌خورد:

  1. فعلِ پایه‌یِ /hænd/ به چهره‌یِ تک‌واژِ قاموسیِ آزاد، برایِ نمونه در:

    از مرد خرد بپرس!، از ایرا

    جز تو به جهان خردوران هند /hænd/

    ناصرخسرو (سده‌یِ چهارم و پنجم خورشیدی)

  2. فعلِ پایه‌یِ /-ænd/ به عنوانِ تک‌واژِ قاموسیِ وابسته، با چهره‌یِ واژه‌بست، برایِ نمونه در:

    اکثرِ روستاهامان در این حـال‌ند /hɒl-ænd/.

    جلالِ آلِ احمد (سده‌یِ چهاردهم خورشیدی)

  3. پس‌وندِ فعل‌پردازِ /-ænd/، برایِ نمونه در:

    هر روز دسته‌جمعی زن و مرد و دخترها در موستان انگور می‌چیدند /mi-ʧidænd/ و خوشه‌هایِ درخشان را در لولا یا صندوق‌هایِ چوبی می‌گذاشتند /mi-gozɒʃtænd/. بعد آن لولاها را می‌بردند /mi-bordænd/ کنارِ رودخانه.

    صادقِ هدایت (سده‌یِ سیزدهم و چهاردهم خورشیدی)

نمونه‌ای دیگر از دستوری‌سازی را می‌توان در شکل‌هایِ جمع‌بسته‌یِ ضمیرهایِ بخشیِ خیلی /xæjl-i/ و بعضی /bæʔz-i/ (= خیلی‌ها /xæjl-i-hɒ/ و بعضی‌ها /bæʔz-i-hɒ/) دید: پردازه‌یِ شناختیِ /-i/ در این جا برایِ پارسی‌زبانانِ امروزی پس‌وندِ واژه‌ساز به شمار می‌آید، و از این رو پس‌وندِ واژه‌پردازِ /-hɒ/ به این واژه‌بست می‌چسبد (به جایِ این که واژه‌هایِ *خیل‌هایی /xæjlhɒ-i/ و *بعض‌هایی /bæʔzhɒ-i/ را بسازد).

پ. واژک و تک‌واژگونه

هم‌آهنگ با ارتباطِ میانِ واج، آوا و واج‌گونه، تک‌واژ را در زبان‌شناسی چهره‌یِ خامِ یک یا چند واژک به شمار می‌آورند. واژک‌هایِ یک تک‌واژ را تک‌واژگونه می‌نامیم.

ساده‌ترین گونه‌یِ این پدیده در واژک‌هایی به چشم می‌خورد که هم‌ریشـه باشند، برایِ نمونه

از این گذشـته، واژک‌هایی که هم‌ریشـه نیستند ولی نقشِ یک‌سانی دارند نیز تک‌واژگونه به شمار می‌روند. چُنین الگویی را می‌توان در وندهایِ واژه‌پردازی دید که دگرگونیِ نمودِ دستوریِ هم‌سانی را انجام می‌دهند، برایِ نمونه وندهایِ واژه‌پردازِ /-ɒn/ و /-hɒ/، که نمودِ شمارشیِ جمع را در درختان /deræxtɒn/ و درخت‌ها /deræxthɒ/ نشـان می‌دهند.

ت. واژکِ تهی و تک‌واژِ تهی

واژکِ تهی گونه‌یِ ویژه‌ای از تک‌واژگونه‌ها‌ست: تک‌واژگونه‌ای که دارایِ هیچ آوایی نباشد، ولی نقشِ دستوری داشته باشد، واژکِ تهی نام دارد. نشانه‌یِ واژکِ تهی /Ø/ است.

در نمونه‌هایِ زیر می‌توان سه تک‌واژگونه‌یِ [-æʃ]، [-ɒ] و [-Ø] را به عنوانِ پس‌وندهایِ واژه‌پردازِ گذشته‌یِ سوم‌شخصِ مفرد دید:

گران‌مایه دستور گفتش /goftæʃ/ به شاه:

«نبایدت رفتن به آن رزم‌گاه»

فردوسی (سده‌یِ چهارم خورشیدی)

گفتم: «گره نگشوده‌ام زآن طرّه تا من بوده‌ام»

گفتا /goftɒ/: «منَ‌ش فرموده‌ام تا با تو طرّاری کند»

حافظ (سده‌یِ هشتم خورشیدی)

پرس‌پرسان می‌کشیدش تا به صدر

گفت /goftØ/: «گنجی یافتم آخر به صبر»

مولوی (سده‌یِ ششم و هفتم خورشیدی)

تک‌واژی که تنها تک‌واژگونه‌اش واژکی تهی باشد تک‌واژِ تهی نام دارد. در پارسی می‌توان نمونه‌یِ تک‌واژِ تهی را به عنوانِ پس‌وندهایِ واژه‌پردازِ خواهشیِ دوم‌شخصِ مفرد دید:

بخور /boxorØ/ تا توانی به بازویِ خویش!

که سَعیَ‌ت بود در ترازویِ خویش

سعدی (سده‌یِ ششم و هفتم خورشیدی)

ث. واژه و فرهنگ‌واژه

واژه‌ها تک‌واژها یا رشته تک‌واژهایی هستند که به یاریِ عنصرهایِ آواشناختی (به ویژه سکته) از هم جدا می‌شوند.

در نمونه‌یِ بالا این یازده واژه به چشم می‌خورند:

Morpho_05_PA

همان گونه که این نمونه نشـان می‌دهد، واژه‌ها را نباید یگـان‌هایِ کاریِ جداگانه شمرد: واژه‌بست‌ها (به عنوانِ یگـانِ کاری) به هم‌راه یگـان‌های هم‌سایه‌شان در یک واژه به سر می‌برند. ولی گذشـته از دستوری‌سازی، روندهایِ تاریخیِ دیگر نیز به آمیختنِ یگـان‌هایِ کاری می‌انجامند. چنین روندی بیشتر ریشه در این دارد که گویندگان معنایِ یگـان‌هایِ دستوری را فراموش می‌کنند و از هم‌دیگر باز نمی‌شناسند. برایِ نمونه:

  • بندِ کهنِ آسی آب /ɒs-i ɒb/ (با میانجیِ /-i/) در گویش‌هایِ امروزیِ پارسی به چهره‌یِ بندِ آسِ آب /ɒs-e ɒb/ در نیامده: این بند را گویندگان یک واژه می‌شمارند و به سانِ یک واژه ادا می‌کنند (آسیاب /ɒs-i-ɒb/). در این روند، بیشترِ گویندگان معنایِ راستینِ تک‌واژِ آس /ɒs/ را فراموش کرده‌اند، و بر این روال بندهایِ تازه‌ای چون آسیابِ بادی /ɒs-i-ɒb-e bɒdi/، آسیابِ دستی /ɒs-i-ɒb-e dæsti/ و حتّا آسیابِ آبی /ɒs-i-ɒb-e ɒbi/ هم می‌سازند و به کار می‌برند.
  • در جمله‌یِ سربه‌سرش گذاشته‌اند، گفته‌یِ سربه‌سرش /sær-be-sær-æʃ/ برایِ گوینده یک واژه به شمار می‌رود، با این که در آن حتّا دو سازه‌یِ جمله (سر /sær/ در نقشِ مفعولِ مستقیم و به سرش /be sær-æʃ/ در نقشِ قیدِ جهت) به چشم می‌خورد.

چهره‌ای از واژه که در فرهنگِ واژگان ثبت می‌شود فرهنگ‌واژه نامیده می‌شود. به فرهنگ‌واژه‌هایِ نمونه‌یِ بالا توجّه بفرمایید:

Morpho_06_PA

همان گونه که در این جا به چشم می‌خورد، مصدر فرهنگ‌واژه‌یِ فعل‌ها‌ست.

از این گذشـته باید همگیِ وندهایِ واژه‌پرداز را از واژه افکند تا به فرهنگ‌واژه‌اش رسید:

شلوارها /ʃælvɒrhɒ/ شلوار /ʃælvɒr/

زیباترین /zibɒtærin/ زیبا /zibɒ/

ج. بند

بند از دیدگاهِ دستورِ زبان به رشته تک‌واژی گفته می‌شود که نقشِ دستوریِ یک‌پارچه‌ای بازی کند. پس هر بندی از یک یا چند سازه تشکیل می‌شود . بندها به گونه‌یِ زیر دسته‌بندی می‌شوند:

چ. نمایشِ ساختارِ گفتار

برایِ نشـان دادنِ ساختارِ واژهشناختیِ گفتار، نمودارهایِ زیر به کار می‌روند:

  1. نمودارِ گستره‌ای این برتری را دارد که گفتار را تا پایه‌یِ تک‌واژهای‌ش بررسی می‌کند:

  2. نمودارِ کمانه‌ای کمتر جاگیرست، ولی گاهی به دشواری می‌توان جفت‌هایِ کمانه را با هم جور کرد. کمتر پیش می‌آید که بررسیِ آواشناختی در این نمودار ساختارِ درونیِ ساختارهایِ وندیِ را فرا بگیرد:

    • [IP [NP [NP [DetP [Dhæm-] [Din]] [NP [NP [Nnævkær] [Ahendi]] [D-e]]] [Conke] [IP [Npul] [PP [Pæz] [NP [Nʤib] [Con-e] [NP [Nærbɒb] [N-æʃ]]]] [Vdozdid]]] [Nbirun] [N-æʃ] [Vkærdænd]]

  3. دریافتنِ ساختارِ آواشناختی در نمودارِ درختی آسان‌ترست. در این روش نیز ساختارِ درونیِ ساختارهایِ وندیِ بیشتر بررسیِ آواشناختی نمی‌شود:

PhraseTree

پاسخ دهید